محمد مهدى ملايرى

339

تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )

يكى از ارباب اطلاع كه در صحّت گفتارش شك نداشتم گفت كه او با پدرش كه از سوى كسرى فرمان‌رواى يمن بوده در آنجا بزرگ شده و عربى ياد گرفته است و ازاين‌رو اين خبر را انكار نكردم . « 1 » دربارهء فيروز به مطلب ديگرى هم بايد توجّه داشت و آن اين است كه خويشان مادرى فيروز از اعراب يمن بودند ، و چنان كه ديديم هنگامى كه فيروز و گشسب از توطئهء قيس و كشته شدن دادويه آگاه شدند و از صنعاء گريختند در نزد همين خويشان مادرى فيروز كه در كوهستان خولان مىزيستند پناه گرفتند . فرمان‌روايان ايرانى و به‌طور كلّى ايرانيان يمن بر طبق قراردادى كه سيف با انوشروان بسته بود ، اين اجازه را داشتند كه از زنان يمنى همسر برگزينند ، هرچند مردان يمنى اجازهء همسرى با زنان ايرانى را نداشتند . مسعودى كه اين خبر را آورده اين بيت را هم از شاعرى كه اين شرط را در شعرى گنجانده نقل كرده است : « على ان ينكحوا النسوان منهم * و أن لا ينكحوا فى الفارسينا » « 2 » اشعارى هم كه در اين مناسبت بين قيس و عمرو بن معديكرب ردّ و بدل شده بيشتر در نكوهش و سرزنش يكديگر است . چون در اين مرحله از فعاليّتهاى قيس كه پس از رفع غائلهء اسود عنسى قصد داشته با كمك سپاهيان پراكندهء او و افراد قبايلى كه به او مىپيوستند دست ايرانيان را از يمن كوتاه كند و خود بر آنجا استيلا يابد ، عمرو بن معديكرب با او همراه نبوده و بين آنها اختلافى وجود داشته و كارشان به جدال شعرى كشيده بوده ، و اگر مضمون اين اشعار براى درك علّت اختلاف آنها ملاك قرار گيرد ، بايد چنين پنداشت كه عمرو كارهاى قيس را دربارهء ايرانيان ناروا و آن را نشانهء خيانت او دربارهء ايشان مىشمرده و كشتن دادويه را هم نه موجب سربلندى قيس و قبيله‌اش بلكه مايهء شرمسارى و بىآبروئى آنها مىدانسته است . وى در شعرى خطاب به قيس گفته : غدرت و لم تحسن وفاء و لم يكن * ليحتمل الاسباب الا المعوّد و كيف لقيس ان يسوّط نفسه * اذا ما جرى و المصرحىّ المسوّد و در شعر ديگرى در پاسخ شعر قيس و در اشاره به قتل دادويه چنين گفته :

--> ( 1 ) - طبرى ، 1 / 2201 . ( 2 ) - مسعودى ، مروج ، 2 / 204 .